كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
32
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
هفتم ، پادشاه فرانسه ، دومين سپاه صليبى را در سال 1147 به خاورميانه اعزام داشت همين پيتر به او نوشت ، اميدوارم سپاهيان مسيح به هماناندازه كه موسى « 1 » و يوشع « 2 » از مردمان آمورىها « 3 » و كنعانيان « 4 » را به هلاكت رساندند مسلمانان را به قتل برسانند . 14 در اوايل قرن سيزدهم قديس مسيحى ديگرى سعى نمود با بحث و تبادل انديشه ، و نه از راه زور ، راهى به درون دنياى اسلام باز نمايد . هنگامى كه پنجمين لشگر صليبى ( 19 - 1218 ) در دلتاى نيل براى جنگ با عثمانيها آماده مىشد شخصى به نام فرانسيس آسيسى « 5 » در اردوگاه مسيحيان حاضر و سپس با عبور از خط مقدم دشمن ( عثمانى ) درخواست ملاقات با سلطان الكامل « 6 » را نمود . سلطان با اين تقاضا موافقت نمود و حاضر شد تا سه روز با او به مباحثه و تبادل افكار بپردازد . در پايان فرانسيس بدون آنكه به محمد ( ص ) و اسلام توهينى نموده باشد عاجزانه از سلطان خواست كه به دين مسيح بگرود . مسلمانان او را به گرمى پذيرفتند و در هنگام خداحافظى سلطان به او گفت : « برايم دعا كن تا خدا مرا به آن دينى هدايت فرمايد كه براى او ارزشمندتر است » و سپس او را با احترام تا چادرهاى دشمن بدرقه نمود تا كسى آزارى به او نرساند . 15 اما قبل از آنكه فرانسيس به سمت شرق حركت كند گروهى از همكاران و همانديشان خود را براى تبليغ به اسپانيا و آفريقا روانه ساخت . اما آنها هنگامى كه به سويل « 7 » در اسپانيا رسيدند براى تبليغات همان روش شهداى قرطبه را در پيش گرفتند . آنها ابتدا سعى كردند در صف نماز جمعه نفوذ كرده و مسلمانان را ارشاد نمايند و هنگامى كه مسلمانان آنان را از صفوف خود بيرون راندند شروع به توهين و فحاشى به محمد ( ص ) و اسلام نمودند . پس از آن در بيرون قصر امير شروع به اعتراض و توهين نموده و به اين كار ادامه دادند . معهذا به هيچوجه نتوانستند از روى عشق و علاقه مسلمانان را به عقيده خود ترغيب نمايند و سرانجام همان راه شهادتطلبى
--> ( 1 ) - Moses ( 2 ) - Joshua ( 3 ) - Amorites ( 4 ) - Canaanites ( 5 ) - Francis Assisi ( 6 ) - Al Kamil ( 7 ) - Seville